بديع الزمان فروزانفر
367
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
دليل اشتباه مىكند پس همان بهتر كه تسليم حكم الهى باشد و به آن چه علم و ارادهى حق براى او خواسته است رضا دهد و بىجهت نقشه نكشد و حيله و چارهرگرى به كار نبرد . طفل تا گيرا و تا پويا نبود * مركبش جز گردن بابا نبود چون فضولى گشت و دست و پا نمود * در عنا افتاد و در كور و كبود مثالى است از حال طفل كه بهنگام كودكى چون خود نمىتواند راه برود مادر و پدر او را بر دوش مىگيرند و با خود مىبرند و برين قياس كسى كه دست از تدبير بكشد و تسليم تصرف حق شود از رنج عمل و كسب مىآسايد . اين مثال را غزالى در احياء العلوم ( ج 4 ، ص 266 ) بتفصيل بيشتر و نزديك بگفتهى مولانا ذكر كرده است . جانهاى خلق پيش از دست و پا * مىپريدند از وفا اندر صفا چون به امر اهْبِطُوا بندى شدند * حبس خشم و حرص و خرسندى شدند اهْبِطُوا : اشاره است به آيهى شريفه : وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ . ( البقرة آيهى 36 ، نيز 38 ) خرسندى : قناعت و اكتفا بموجود . مثال ديگر است براى ترجيح توكل بمعنى ترك اسباب بر سعى و عمل بدين گونه كه ارواح قبل از تعلق به بدن مجرد بودند و بستهى احكام صورت نبودند و رزق معرفت از خزانهى حق مىخوردند و در آن جا كسب و عملى وجود نداشت و چون به بدن تعقل پذيرفتند در كسب و كار افتادند و حرص و قناعت كه از لوازم وجود حسى است بر آنها عارض گشت ، همچنين سالك هر گاه حرص و سائر لوازم بدن را مغلوب سازد مانند روحهاى پاك از كار و كوشش مىآسايد و از